باید برای حفظ جان مهندس موسوی تلاش کرد


امروز برای همه روشن شده که شبهه تقلب در انتخابات بزرگترین دروغ تاریخ انقلاب بوده و لذا توطئه برای همه رو شده و حجت بر همه تمام شده است. امروز عده ایی هستند که از احمدی نژاد متنفرند و عده ای دیگر منتقدان و عده ای هم دوستارن احمدی نژاد شده اند. به هر حال دوست داشتن یا منتقد بودن یا متنفر بودن مسئله ایی طبیعی است که در هر صورت دور از انتظار نبود. در زمان دولت های قبل نیز چنین جبهه بندی هایی وجود داشته و انتظار میرود همیشه وجود داشته باشد، اما نکته مهم تفکیک مرز خودی و غیر خودی است. کسانی که برای پیشرفت ایران و انقلاب اسلامی دغددغه دارند و اصلاح نظام را با پذیرش قانون کنونی (برای اصلاح یا تکمیل آن) پذیرفته اند و در ضمن مرز خود را با بیگانه به روشنی مشخص کرده اند، از دید اینجانب خودی اند. همانا با پذیرش خودی و غیر خودی میتوان خیلی از مشکلات کنونی را حل نمود و از یک دیدگاه مناسب و زیبا بین سه گروه مشخص شده که همیشه وجود خواهند داشت، الفت و دوستی برقرار کرد و همه آنها را زیر یک پرچم جمع کرد.
لذا فارغ از هرگونه تعصب به عنوان یک خودی قصد دارم خطری را که از مطالعه رفتار آمریکا و اسرائیل در سالهای قبل بدست آمده را تذکر دهم. بی شک رفتارهای رادیکالی مهندس موسوی در رابطه با انتخابات در طول تاریخ انقلاب بی سابقه بوده و مهندس موسوی با کمک ناخواسته رسانه های غرب توانست موجی قوی در مقابل موج قوی احمدی نژاد ایجاد کند. به هر حال توهم مهندس موسوی در رابطه با نتیجه انتخابات و رفتارها و بیانیه های رادیکال او فرصتی مناسب برای فرصت طلبان و دشمنان ملت فراهم آورد تا شمشیر را از رو ببندند و طلبکارانه قصد ضربه زدن یا نابودی نظام را داشته باشند. مهندس موسوی ناخواسته آتش فتنه ای برپا کرد که به سود هیچ کس تمام نشد. امروز این آتش فتنه دیگر دودی ندارد که بتواند جلوی دید واقعیت را بگیرد. (البته بعضی ها نمی خواهند واقعیت را ببینند). به هر حال امروز نقش مهندس موسوی درست شبیه نقش سابق بی نظیر بوتو در پاکستان است که آمریکا برای اینکه حزبش نمیرد، مرده آن را به کشته او ترجیح داد. به نظر شما اگر یک روز صبح از خواب پا شوید و بشنوید که مهندس موسوی را ترور کرده اند،میدانید چه بلبشویی برپا میشود؟! خود مهندس موسوی در این واقعه برای مسببان اصلی ترور هیچ ارزشی ندارد، در اینجا آنچه برای غیر خودی ها ارزش دارد مرده ی ترور شده موسوی است تا آن را پیراهن عثمان کرده و به عنوان «شهید راه عدالت » یک نماد مثلا جاویدان برای بهره کشی و سوء استفاده برای همیشه نگه دارند. حالا تو بیا و بگو ما نکشتیم! آنقدر هجمه تبلیغاتی میکنند که خدا داند چه شود! لذا همانطور که آمریکا از قضیه ترور بی نظیر بوتو بیشترین سود را برد در این قضیه مطمئن باشید تنها کسی که سود میبرد آمریکا و انگلیس و ... است. لذا من اگر عضو سازمان سیا بودم چون هیچ گونه تعهد اخلاقی نداشتم حتما نقشه ترور مهندس موسوی را (به اسم نیروهای نظام،) مطرح میکردم. مثال دیگر از این قضیه ترور رفیق حریری بود که صد در صد به نفع اسرائیل و آمریکا تمام شد، حالا هم معلوم نشد واقعا کی رفیق حریری را کشته؟! پس دوستان خودی به شما تذکر میدهم که باید با هر وسیله ممکن برای حفظ جان مهندس موسوی و آقای خاتمی تلاش کرد.
اگر احمدی نژاد ذره ایی اراده کند که شبیه خاتمی شود!

تقريبا چهار سال از دولت نهم گذشته است و اکنون شايد بتوان از يک ديدگاه مقايسه ايي خوب و کلان در رابطه با سياست هاي اين دولت با دولتهاي پيشين نظر داد. هدف اين مطلب صرفا مقايسه کلان بين سياست خارجي دو دولت هشتم ونهم مي باشد. روح حاکم بر سياست خارجه دولت هشتم داشتن روابط خوب با غرب اروپايي و آمريکاي شمالي بود. لذا رئيس اين دولت اوج تمرکز سياست خارجه خود را در رابطه داشتن با کشورهايي چون فرانسه آلمان، ايتاليا و ... مي دانست. توجه داشته باشيد که آقاي خاتمي اولين و تنها رئيس جمهوري بود که به طور رسمي به ايتاليا و آلمان و فرانسه سفر کرد. شعارهاي کلي اين دولت در سياست خارجه، مسئله گفتگوي تمدنها در واکنشي سريع به طرح جنگ تمدنهاي آقاي هانتينگتون بود. مسئله جالب اين بود که اولا طرح گفتگوي تمدنها سالها پيش توسط آقاي رژ گارودي (نويسنده مسلمان فرانسوي) مرکز جهاني آن در فرانسه ايجاد شده بود و ثانيا به محض مطرح شدن آن توسط آقاي خاتمي، مثل بمب در دنيا صدا داد و حتي سازمان ملل سال 2001 را به نام سال گفتگوي تمدنها نام گذاري کرد!؟ شعار گفتگوي تمدنها و تنش زدايي تا انتهاي دولت هشتم ادامه داشت، اين در حالي بود که عملا آمريکايي ها با بازي 11 سپتامبر، جنگ تمدنهاي هانتينگتون را شروع کرده بودند و عملا سقوط افغانستان و عراق در راستاي چنين سياستی بود.در اوج تهديدهاي دشمن و در اقدامات مشکوک آنها در حمله به ايران، هنوزدولت آقاي خاتمي بر طبل گفتگو مي زد و براي رفع تنش زدايي عملا تاسيسات انرژي هسته ايي را پلمپ کرده و براي شفاف سازي و برداشتن تعليق داوطلبانه شروع به مذاکره با غرب کردند.دو سال تعليق تمامي فعاليتهاي هسته ايي و برگزاري جلسات و مذاکرات بسيار زياد از جمله اقدامات اين دولت در سياست خارجي خود بود. کار به جايي که حتي اره برقي را پلمپ کرده بودند و تنها و تنها براي داشتن يک سانتريفيوژ چانه زني ميکرديم. گفتمان غالب معرفي شده توسط دولت اصلاح طلبان، گفتماني با مفاهيم بسيار نزديک به مفاهيم غربي نظير دموکراسي، حقوق بشر، جامعه مدني و ... بود. لذا طبيعي بود که اين دولت از لحاظ سياسيت خارجي قصد داشته باشد روابط خود را با کشورهاي مدعي در اين زمينه گسترش دهد! در اين راستا تمامي سعي دولت هشتم براي معرفي ايران به عنوان يک قطب فکري و سياسي معطوف به غرب چشم آبي ها شد و سعي فراواني شد که ايران در تمامي نهاد هاي جهاني نظير سازمان تجات جهاني عضو شود. ولي علي رغم تمامي تعاريف غرب و بزرگ کردن طرح گفتگوي تمدنها و لبخند هاي مليح آنان، ايران را به عنوان محور شرارت معرفي کردند و روز به روز علي رغم دعوت به گفتگو از طرف ايران، ايران را به حمله نظامي تهديد مي کردند و عملا هرگونه حرکتي که در مقابله با تجاوزات آنها صورت مي گرفت را خشونت مي خواندند. در اين راستا اصرار دولت آزادي سياسي بر مسئله گفتگوي تمدنها در حالي که طرف مقابل آن هيچ توجه ايي به گفتگو نداشت، خود مسئله اي جالب توجه بود و نتيجه طبيعي اين سياست گفتگويي يک طرفه ، انداختن اسلحه در مقابل اسلحه دشمن براي اثبات اين نکته بود که ما اهل گفتگو هستيم اما دريغ از يک ذره توجه به مسئله گفتگو توسط غرب! عملا دشمن ما هر روز برنامه ايي جديد براي حمله به ايران تدارک ميديد و چون سياست خارجه ما هيچ گونه جواب دندان شکني به اين مسئله نداده بود کار به جايي رسيد که مردم ما ترسيده بودند وهر روز به اين فکر ميکردند که آيا ما ميتوانيم جلوي حمله آمريکا بايستيم يا نه؟
در مقابل دولت هشتم و تفکرات اصلاح طلبي، تفکر دولت نهم در نفي غرب به معني تمامي جهان بود. سياست خارجي ما تمرکزش را از انسانهاي مو بلند چشم آبي به انسانهاي سياپوست مو وزوزي تغيير داد وعملا به جاي پرداختن به نقاط ضعف خود به نقاط ضعف دشمن در بيرون حمله کرد، نظير مسئله هولوکاست و اسرائيل.
در واقع اعتقادات دولت نهم اين است که به جاي محکوم کردن سياستهاي دشمن در کنار اعتقاد به گفتگو بايد نقاط ضعف فکري آنها را مرتب برجسته کرد تا زمين بازي را مشخص کنيم و دشمن را در زميني که نمي تواند به خوبي در آن بازي کند، زمين گير کنيم. دولت نهم اعتقاد دارد که اصولا غرب اعتقادي جدي به گفتگو ندارد و بايد با درايت و صلابت سياست هاي کشور را جلو برد.
در رابطه با مسئله انرژي هسته ايي، دولت نهم بدون ترس و واهمه تعليق را کاملا بر طرف کرده و با گذشت زمان علي رغم تهديد ها و تحريم ها، صنايع هسته ايي کشور ، نظيرUF6 اصفهان، آب سنگين اراک و مجتمع غني سازي اورانيم نطنز را فعال نمود و اکنون کشور ما با سياست وقت کشي قصد دارد جو رواني تحريم هاي کوچک سازمان ملل را که در حوزةْ موشکي و انرژي هسته ايي و برخي از بانک ها و داريي هاي کشور وضع شده، از بين ببرد. به دليل روحيه ترس ايجاد شده در بين مردم از دولت اصلاحات، دشمن گمان ميکرد با طرح حمله نظامي ميتواند با اين دولت مقابله کند، اما معجزه جنگ 33 روزه و صلابتِ نمايش قدرت موشک هاي ايراني ( مورد حمايت رسمي رئيس جمهور) براي هميشه تاريخ سايه تهديد نظامي بر کشور ما دفع شد . هم اکنون دولت آمريکا ايران را از ليست محور شرارت به محور افراطي گري تغيير داده است و عملا ايران را خودش به گفتگو دعوت ميکند. در حال حاضر گروه 5+1 از ايران براي شرکت در اجلاس آتي اين گروه دعوت کرده است و اين را ميتوان اوج سياست خارجه دولت نهم در مقايسه به دولتهاي پيشين دانست در حالي که اصلاح طلبان حتي در خواب نمي توانستند تصور کنند که چنين دولتي با چنين سياست خارجه اي به چنين جلسه اي دعوت شود!
اما اگر احمدي نژاد اراده کند و بخواهد ذره ايي مانند خاتمي رفتار کند و تعليق را براي چند سالي بپذيرد، چه اتفاقي مي افتد؟ بر اساس متن آخرين مشوق هاي اقتصادي که توسط سه کشور اروپايي و آمريکا تهيه شده، در صورتي که ايران تعليق را بپذيرد، تمامي تحريم ها برداشته مي شود و به ايران سوخت هسته اي ميدهند و براي ايجاد نيروگاه هسته اي در ايران همکاري ميکنند، تحريم هواپيمايي برداشته ميشود و به ايران هواپيما ميدهند و از همه مهمتر با عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني موافقت ميشود. دقت کنيد که اصلاح طلبان آرزوي رسيدن تنها به يکي از موارد فوق را داشتند اما احمدي نژاد تنها کافي است اراده کند تا آنچه را که اصلاح طلبان آرزويش داشتند، يکجا بدست آورد، اما دريغ که هيچ گاه نمي توانند احمدي نژاد را با چنين آب نبات هايي فريب داد!
براستی چرا ما باید از حزب الله و حماس دفاع کنیم؟
اگر کسی مسلمان واقعی باشد و بخواهد تمامی جوانب اسلام را رعایت کند مسئله دفاع از حزب الله و حماس بسیار طبیعی و منطقی است. لذا در اینجا من قصد ندارم بر اساس داده های دینی، مسئله حمایت از حزب الله را شفاف کنم. کافی است در search سایت google تایپ کنید « پروتکل های یهود» آنگاه شما می توانید متوجه بشوید که مکتب نژاد پرستی صهیونیسم، دشمن بشریت است نه فقط دشمن ایران یا اسلام! تحقیق در مورد این پروتکل را من بر عهده خواننده این متن میگذارم. با خواندن این پروتکل که حدود 110 سال پیش نوشته شده به سادگی میتوان متوجه شد که آنها (صهیونیست ها) عملا تمامی خواسته های خود را در جهان محقق کرد ه اند. از جمله آنها تاسیس سازمان ملل و صندوق بین المللی پول بوده که صرفا بر اساس پیش بینی آنها برای حکومت بر جهان میباشد. همانطور که امروز می بینید اسرائیل از تمامی قوانین بین المللی و کنوانسیونهای مختلف آزاد است و همه این سازمانهای مثلا بین المللی تا حد زیادی در اختیار آنها هستند و برای منویات اسرائیل که همانا حکومت بر تمام جهان است، طراحی شده است.
تشکیل یک حکومت دینی در ایران یعنی پیدا شدن دشمنی به نام اسرائیل! لذا زمانی ما می توانیم دست از دشمنی با اسرائیل برداریم که نوع حکومت خود را عوض بنماییم. در واقع نفس وجود جمهور اسلامی یعنی دشمنی با اسرائیل! حال با داشتن چنین دشمنی باید بتوانیم در مقابل آن امنیت نظامی خود را حفظ کنیم. تمامی کشورهای جهان بزرگترین بودجه های کشورشان را در بعد مسائل نظامی خرج می کنند، این در حالی است که کشور ما کمترین بودجه را در مقایسه با کشورهای دیگر در بعد نظامی قرار داده است. کشورها این بوجه های عظیم را جهت خرید تسلیحات مدرن نظیر هواپیما، موشک و تانک و... خرج می کنند و تمامی اینها برای ایجاد امنیت می باشد، امنیت برای اینکه کشورهای دیگر هیچ گاه هوس نکنند به کشور شما و به منافع شما حمله کنند. اما در کنار این همه خرج برای خرید تسلیهات پیشرفته نظامی، همیشه بدلیل رشد تکنولوژی، تسلیهات نظامی بعد از چند سال فرسوده میشوند و شما باید به فکر خرید ادوات مدرن تر برای ایجاد امنیت از دست رفته خود باشد و این سیر هیچ گاه تمامی ندارد و همیشه بزرگترین بودجه های مملکتها را به جیب اسلحه سازان عالم می ریزد. اما در کشور ما ایران بودجه نظامی در مقایسه با سایر کشور ها بسیار پایین است و عموما در مسائل خدماتی و تولیدی صرف میشود. در عوض ما امنیت مورد نظر خود را به جای خرج هزینه های بسیار زیاد نظامی برای خرید اسلحه، با حمایت مالی حدود یک میلیار دلار از حزب الله و حماس تامین میکنیم و آنها به عنوان ارتش ایران نقش امنیتی را برای ما می آفرینند که اگر میلیاردها دلار در حوزه نظامی خرج میکردیم هیچ گاه نمی توانستیم آن را ایجاد کنیم. البته در واقع حزب الله در وهله اول ارتش اسلام بعد ارتش ایران و در نهایت ارتش لبنان است. امروز حزب الله لبنان با کمترین هزینه ایی که برای ما دارد بالاترین امنیت را برای ما ایجاد نموده است و در مقابل شقی ترین دشمنان ما (اسرائیل) برای اسلام مبارزه میکنند. مطمئن باشید آمریکا و اسرائیل تا زمانی که حزب الله وجود داشته باشد جرات نمی کنند به ما حمله کنند. اوج افتخار ماست که این ارتش کوچک پنج هزار نفری ، 33 روز در مقابل چهارمین ارتش زرهی دنیا (اسرائیل) ایستاد و بزرگترین شکست تاریخی را به اسرائیل وارد ساخت و موضع ما را به عنوان یک بازیگر بین المللی که قدرت تاثیر گذاری زیادی دارد، افزایش داد. به امید پیروزی جهانی حزب االله، انشاء الله.
کدامین گفتمان ما را عزیز کرد خاتمیسم یا احمدی نژادیسم ؟
همیشه قبل از اینکه بخواهیم در مورد یک مفهوم صحبت کنیم، می بایست منظور و تعریف متناسب با آن مفهوم را بیان کنیم تا بتوانیم یک درک مشترک برای بحث داشته باشیم. کلمه »عزیر« شا کله بحث ماست. از دید بعضی از دوستان، کنفرانس ژنوِ احمدی نژاد را باعث لکه دار شدن عزت ایرانی میدانند، در حالی که گروهی دیگر،آن را مایه مباهات و افتخار میدانند. حال سوال اینجاست که چگونه ممکن است این دو طیف به یک چنین برداشت ها و تحلیل های متفاوت برسند! در حقیقت آنچه که باعث میشود این دو طیف فعال جامعه ما به چنین برداشتهای متفاوتی برسند، به نوع پارادایم یا چارچوب تصوری حاکم بر فکر هر یک از آنها بستگی دارد. از دید دسته اول عزت ما در ژنو به این دلیل لکه دار شد که چند کشور اروپایی جلسه را ترک کردند! در واقع از دید این طیف عزت مفهومی زمینی دارد و ما زمانی عزیزیم که پیش دولت مردان کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی عزیز و قابل ستایش باشیم. از دید این طیف مثلا بی احترامی کشورهای اروپایی اوج ذلت و عجز دولت نهم بود! برای این طیف مهم نیست که تنها چند کشور جلسه را ترک کردند و مابقی کشورهای جهان در جلسه حضور داشتند! برای این طیف مهم این است که تنها کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی در جلسه حضور داشته باشند! اگر نمایندگان تمام مردم کشورهای جهان، اجلاس ژنو را ترک می کردند و تنها نمایندگان کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی می مانند، عزت ما درکنفرانس ژنو لکه دار نشده بود!؟
اما از دید تفکر اصیل اسلامی، انسان باید در پیش خدا عزیز و بلند مرتبه باشد نه در پیش کشورهای استعمار گر و سلطه جو. لذا در صورت پذیرش چنین تفکری شما باید کار هایی را انجام دهید که خداوند به فرستادگانش (انبیاء) دستور داده و آنهم گفتمان حق طلبی و دعوت به حق برای تمامی مردم دنیا میباشد و مطمئنا این گفتمان از طرف اهل زور و تزویر ناخوشیاند و غیر قابل پذیرش است. کافی است به تاریخ پیامبران نگاهی بیندازید تا ببینید که کدام پیامبر است که در راه دعوت مردم به حق و خداپرستی و مبارزه با نژاد پرستی و ظلم، سختی ها، تهمت ها، اهانت ها و ... را نچشیده باشد. لذا سخن حق از دید اهل باطل ناخوشایند است پس انتظار داریم که باطل در مقابل حرف حق احمدی نژاد در ژنو واکنش نشان دهد و با خفت جلسه را ترک کند! در واقع اگر آنها جلسه را ترک نمی کردند جای سوال داشت! برای اینکه ما بخواهیم در چشم کشورهای قدرتمند اروپایی و آمریکایی محبوب و به قول بعضی از دوستان عزیز باشیم، می بایست دست از انتقاد و حرف حقمان در سازمان ملل برداریم و فقط در حد حرفهای دو پهلو و بی خاصیت به حرف حقمان اشاره کنیم. ارزش حرفهای تند و حق احمدی نژاد این بود که امروز غرب برای مقابله با ما مجبور شده است راه گفتگو را در پیش بگیرد به گونه ایی از ایران برای شرکت در جلسه گروه 5+1 (5 کشور داری حق وتو+آلمان) دعوت به عمل آمده است. آیا این اهمیت و نقش ایران برای مذاکره آنهم با 6 قدت بی منطق جهانی، با سیاست تنش زدایی یک طرفه و گفتگوی تمدنهای دولت اصلاحات محقق شد؟ آیا پذیرش حق داشتن انرژی هسته ایی برای ایرانیان و تغییر رویکرد مذاکره و گفتگوی واقعی غرب با ما با عزت تنش زدایی بدست آمد یا با عزت حسینی احمدی نژاد؟ شما مادامی که بر حرف حقتان اصرار دارید مطمئن باشید در چشم مستکبران عالم عزیز نیستید و این یک سنت تاریخ است. حال انتخاب با شماست که پیش خدا عزیز باشید یا پیش مردمی مو بُلُند و چشم آبی و مثلا با فرهنگ اما با دولتهایی ظالم و سلطه جو و بی منطق!

شاید عنوان لفظ نژاد پرستی در ظاهر امر بسیار فریبنده باشد. اغلب انسانهای آزاده از کلمه نژاد پرستی متنفرند. اما من صد در صد با نوع خاصی از نژاد پرستی موافقم. در واقع به اعتقاد من، نژادی، نژاد برتر است که خود را برتر از دیگران نداند و فرهنگ داشتن قدرت و ایجاد حکومت عدل جهانی را داشته باشد. ملتی نژاد برتر است که در مقابل حق و حقیقت هیچ گونه تعصب بیجایی نداشته باشد. برای پی بردن به این نکته که کدام قوم و نژاد واقعا فرهنگ قدرت داشتن را دارند، تنها کافی است به تاریخ ملتها نگاهی بیندازیم تا ببینیم کدام ملت و قوم نژاد برتر بوده است. در طول تاریخ تمدن ها و حکومتهای مختلفی وجود داشته که بررسی ما در مورد آنها ، به این نتیجه منتج شد که تنها ایرانیها چنین صفات و خصلتهایی دارند. ما نژاد برتریم زیرا در طول تاریخ نشان داده ایم که ایرانی و ایرانی جماعت همواره تفکرات ناب دیگران را از بیرون می گیرد و آن را ایرانی می کند. مثلا اسکندر به ما حمله کرد ولی به جای اینکه ایران یونانی شود، اسکندر ایرانی شد یا در مورد حمله اعراب متخاصم که تنها از اسلام عربیتش را داشتند، اسلام نابش را گرفتیم و اسلام ناب را با اسم اسلام ایرانی (شیعه) گسترش دادیم. در مورد حمله مغولها نیز توانستیم مغولها را مسلمان و ایرانی کنیم و این قدرت فرهنگی ماست که باید به آن بنازیم. دقت کنید که در طول تاریخ یک بار قدرت دست این اعراب افتاد، آنها به نام اسلام، چه ضرباتی سنگینی به اسلام که زدند و نژاد پرستی احمقانه عربیسم را گسترش دادند و بی حساب گفتند که ما نژاد برتریم. تمدن غرب از زمان تشکیلش تا کنون همیشه عامل کشتار و خونریزی بوده و ظلم و جنایت آنها در تاریخ بی سابقه است. هم اکنون نیز آمریکا خود را قلدر جهان می بیند و به هر که دلش بخواهد زور می گوید. لذا نه اعراب و نه غربیها صلاحیت و اداره بشر را ندارند. اینها همیشه خود را نژاد برتر می دانستند. اما ایرانی ها هیچ گاه خود را برتر از دیگران ندانسته اند و این است که من می گوییم ایرانی نژاد برتر است. برتر است زیرا خود را برتر از دیگران نمی داند و در مقابل حرف حق اکراه نمی ورزد. ما اولین قوم خداپرست بودیم و اکنون نیز تنها ملتی هستیم که می خواهیم حکومت خدا را پیاده کنیم. اکنون هیچ ملتی در دنیا نیست که مانند ما حرف جدیدی برای بشر داشته باشد.
توجه کنید که تمدنهای شرقی مانند چین و ژاپن اصولا هیچ حرف خاص و جدیدی برای هدف و آینده بشری نه داشته اند و نه دارند . لذا اینان توانایی اداره و هدایت جامعه بشری را ندارند. ما ایرانی ها باید خود را برای یک ایده ال بسیار بزرگ که همانا برقرای حکومت جهانی حق (اسلام) می باشد، آماده سازیم. ما تنها ملتی هستیم که در طول تاریخ نشان داده ایم ظرفیت داشتن قدرت را داریم. لذا این ماییم که باید بر جهان حکومت کنیم تا دیگران مثل ما شده و آنان نیز نژاد برتر شوند. اکنون حزب الله لبنان ایرانی شده و ما آنها را از خودمان می دانیم ، طوری که حزب الله لبنان را از بسیاری از وطن فروشان روشنفکر قلم بدست مزدور، بالاتر و عزیز تر می دانیم.


چندی است که بنده کلیپ های جناب آقای دکتر حسن عباسی را بر روی سایت youtube می گذارم. ایشان را بنده و خیلی از مراکز استراتژیک جهان به عنوان بزرگترین مغز استراتژیست جهان اسلام می شناسند که همیشه به عنوان یک مغز و استراتژیست در پیچ و خم های دولت های گوناگون، بلند گوی نقد صادقانه دولت ها و کل نظام بوده و می باشد. ورود کلیپ های این استاد فرزانه بر روی این سایت عمومی موجی از توجهات دوستان فطرت محور را به خود جلب کرده است و در بعضی از موارد، بعضی ها این سخن رانی ها را عامل از بین برنده انحرافات و گمراهی های خود در انبوه کلیپ های منحرف و بازگشت به راه حق توصیف کرده اند. در بسیاری از موارد، بسیاری از دوستان در این سایت شلوغ پلوغ با ارسال پیامهایی خاص از صمیم قلب از بنده به دلیل گذاشتن این فیلم ها تشکر کرده اند. گویا زبان برنده و کوبنده آقای دکتر در بحث علمی و نقد سالم، بعد از چند سال غروب ایشان در خارج از کشور این بار توسط این فیلم ها باعث عصبانیت فوق العاده بعضی از اپوزیسیون های خارج از کشور شده است، زیرا اینان از لحاظ علمی در مقابل آقای دکتر عباسی ذره ایی بیش نیستند. از جمله معروفترین این اشخاص فردی است به نام سیاوش اوستا. این شخص با یک سری افکار عجیب و غریب باستان گرایی خاص جوانان را تشویق به شورش علیه نظام می کند. از این فرد کلیپ های بسیار فراوانی در youtube موجود است و شما با دیدن این کلیپ ها می توانید با تفکرات این فرد آشنا شوید. این فرد دو سال قبل در مصاحبه ای عجیب با یکی از شبکه های ماهواره ای خود را حسن عباسی واقعی نامید و جناب آقای دکتر حسن عباسی را متهم به دزدیدن نام خودش کرد. او اسم واقعی آقای دکتر عباسی را یدالله قزوینی نامید و موج معروفیت آقای دکتر را ناشی از سرمایه گذاری 4 میلیون دلاری نظام بر ای مطرح کردن ایشان استدلال کرد. به هر حال قضاوت با شما.... اما چند روز پیش هنگامی که داشتم یک سری از کلیپ های این فرد در سایت http://www.aria7000.com/mehrtv/ می دیدم ناگهان با کمال ناباوری این فرد، با یک توجیه بسیار مسخره و ابلهانه که تیغش باور مردم کوچه و بازار را نسبت به سپاه هدف قرار داده بود، اعلام کرد که سپاه در سایت خودش به من فحاشی کرده. (شما می توانید این کلیپ را از آدرس ذکر شده قبل ببینید) قضیه از این قرار بود که یکی از دوستان مجازی من در youtube به نام مستعار Qodsforce برای خودش یک کانال شخصی ساخته و آرم سپاه را لگوی خودش قرار داده بود و متاسفانه از طریق آن بر روی کلیپ این آقای اوستا فحش های بسیار زشتی نوشته بود. من کار این دوستم را تایید نمی کنم. ولی این آقای اوستا در برنامه ای ماهواره ایی که اکنون آدرس کلیپش را دادم اعلام می کند که سپاه (قدس) بر روی کلیپ من فحش خواهر و مادر نوشته است. من با دیدن این کلیپ فورا قضیه را با یک پیام به آقای Qodsforce اعلام کردم و ایشان بسیار ناراحت و دست و پاچه شده بودند که این نامردها از یک شبکه ماهواره ایی اینچنین ناجوانمردانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تخریب می کنند. به هر حال من به دوستم پیشنهاد دادم که در جواب به این هجمه منافقانه و کثیف که در واقع نمود واقعی سیاسیت ماکیاولیستی است نظرات مفصلی را بر روی تمانی کلیپ های این فرد مثلا باسواد بگذارد تا شاید جوابی دندان شکن به این نامردی آشکار به دلاور مردان سپاه باشیم. متن کامل نظرات آقای Qodsforceرا می توانید از آدرس زیر ببینید.
http://www.youtube.com/watch?v=aDwYGK7ZvG4&feature=related
البته من آن را در اینجا به صورت جمع بندی شده آورده ام
« با سلام خدمت هموطنان عزیز. این تازی تروریست سپاهی که دارن میگن من هستم
که البته باید بگم واقعا تعجب میکنم از این که این عناصر ضد میهن و ضد انقلاب و ضد ایران چقدر مضحک و خنده دار استدلال میکنند و میبرند و میدوزند که من در اینجا مساله را کاملا توضیح میدهم اولا باید از تمام سربازان و پاسداران سپاه عذر خواهی کنم که این اشتباه بنده به پای این عزیزان نوشته شد عمیقا شرمسارم و امید وارم این توضیحات را هم این اقای شیاد پخش کند و من هرگز فکر نمیکردم این ها تا این حد پست باشند که این حقه ها را بکار ببرند و ثانیا باید بگم که بنده هیچ ارتباطی با سپاه پاسداران ندارم و به واسطه ی علاقه ی شخصی خودم این آرم و این لوگوی مقدس رو گذاشتم و میخواستم در این سایت فعالیت مفیدی داشته باشم که متاسفانه این ها سو استفاده کرده اند و من باز هم از سپاهیان دلاور عذر خواهی میکنم .
و در ادامه باید بگم هر انسان عاقلی متوجه میشود که اگر سپاه بخواهد فعالیتی بکند نه اینگونه رسمی و علنی وارد میشود و نه فحاشی میکند تازه شما اگر به این پروفایل یا کانال بنده مراجعه کنید خواهید دید که هیچ ویدئویی آپلود نکرده ام و فقط تماشاچی بوده ام و من اگر سپاهی بودم و قصد فعالیت داشتم حتما باید با ویدئویی چیزی تبلیغ میکردم مثل همین اقای شیاد اوستا ودر ادامه باید بگویم ای اقای شیاد اوستا من همین امشب از این ویدئوی مضحک شما با خبر شدم و خودم هنوز باورم نمیشه شما واقعا انقدر ذلیل باشی که بخوای با این مدارک و استنادهای مضحک تبلیغات کنی ننگ بر تو باد ای خائن و من نه تازی هستم نه عراقی نه فلسطینی و نه لبنانی که صد در صد ایرانی هستم و این شما هستید که ایرانی نیستید البته شما اگر میخواهید ادب و ادبیات کهن ایرانی این اراذل اوباش رو ببینید یک سری به کامنت یا نظراتی که در پروفایل بنده نوشتند بزنید که همه اش تهدید و فحش ناسزاست
در ضمن از زمانی که من اون کامنت ها رو در ویدئوی این آقا نوشتم حدود ده بیست نفر با هویت های مثلا افغانی پان عرب و ایرانی های سلطنتی چیزی حدود چهار صفحه فحش برای اینجانب فرستاده اند
که من یک بخشیشو هنوز در پروفایلم نگه داشتم و پاک نکردم تا مردم بدانند فرهنگ اپوزیسیون در چه حد است و اگر میدانستم چنین توطئه ای در کار است همه را نگاه میداشتم اگر شما اینگونه استدلال میکنید که آرم و لوگوی سپاه و نام سپاه قدس در پروفایل یوتیوب، یعنی من سپاهی هستم پس این مردک که در پروفایل من یک صفحه فحش نوشته و عکس رضا پهلوی رو گذاشته و ویدئو هاش در باره ی رضا پهلویه، پسر محمد رضا شاه پهلویه.
و اما در مورد مساله ی فحاشی باید بگم که به عنوان یک ایرانی که سالهاست طعم تلخ فشار های امریکا و استکبار جهانی را در کنار همونطنان خود چشیده است باید بگم تاب نمیاورم وقتی احمقی مثل اقای اوستا یک تلویزیون باز کرده و در تلویزیون خودش بچه های ایرانی رو به درس نخواندن تشویق کنه
و مثالش هم برای انسان موفق افراد پستی باشه که برای رسیدن به مال دنیا ملکت خود را ول میکنند و میروند و نوکر و کنیز اجنبی میشوند اقای اوستا اگر بویی از انسانیت برده باشی و حقیقتا دلت برای ایران بسوزه مسئلی این کامنت ها رو هم تمام و کمال با شواهد پخش کنی که اگر نکنی خائن بی شرفی بیش نیستی متاسفم و روی سیاه پیش سپاهیان و شیعیان که فحاشی بنده که مسلمانی خوبی نبودی ام دستاویزی برای خدشه دار کردن چهرهشان شد و امید وارم این بنده ی حقیر را حلال کنند
این اقای اوستا در ویدئوی خودش علنا میگه بچه های ایرانی وقت خود را در مدرسه تلف نکنید مگر نه اینکه ایران به برکت وجود فردوسی ها و ابوعلی سینا ها و ابوریحان بیرونی ها ایستاده است و دکتر حسابی ها؟ ما که نه صاحب زر و سیم هستیم و نه مثل شما تلویزیون داریم که بیایم حرف بزنیم بی حیا های نامرد والسلام»

براي بشر غربي فيزيک از گاليله و نيوتن شروع شد. تصور و درک خاص نيوتن از طبيعت باعث که روشي مشخص و بسيار مفيد براي بشر در جهت شناخت طبيعت بوجود آيد. پذيرفتن يک نظم کلي در طبيعت باعث شد که بشر براي شناخت طبيعت از روابط منطق يعني رياضيات استفاده کند. بدون شک مي توان ريشه اين نوع طرز تفکر را در اعتقاد ديني اين دانشمندان دانست. زيرا بر اساس اصول ديني اسلام و مسيحيت جهان داراي نظم وقائده است، لذا ايمان به وجود اين قائده به عنوان يک اصل به تنهايي شرايطي را مهيا مي سازد تا اينکه انسان در راه شناخت طبيعت بر اساس رياضيات حرکت کند. اما در صورتي که علم به تنهايي مورد استفاده قرار گيرد ممکن است بشر را به انحراف بکشاند. بشر غربي با گسترش دانش تجربي خود و فرمول بندي آن براساس رياضيات توانست بسياري از تکنولوژيها را محقق سازد و بسياري از از اسرار طبيعت را فرمول بندي نماييد. اگرچه نقش دين در شکل گيري اين طرز تفکر خاص غير قابل انکار بود اما اين دستاوردهاي شگفت براي بشر آن روز آنچنان عظيم به نظر مي رسيد که کم کم زمينه اي را مهيا ساخت تا به علم تجربي خود مغرور شده و نقش خدا را کاملا جدا از هرچيزي بداند. وقتي انسان مي بيند که ريشه بسياري از تکنولوژيهاي روز دنيا کاملا جدا از مفهوم دين و خدا، به دست مي آيد، آنچنان وسوسه مي شود که بگوييد، چون خدا تجربه پذير نيست، پس نمي تواند وجود داشته باشد. اين علم پرستي تا چند دهه قبل ادامه داشت تا اينکه با گسترش علم فيزيک به ابعاد بسيار ريز، بشر با پديده هايي مواجه شد که شناخت ما را از طبيعت دچار دگرگوني عظيمي کرد. ساختار کوانتومي طبيعت اگر به عنوان کاملترين ساختار اتمي پذيرفته شود، باعث مي شود که ما هيچ وقت نتوانيم ذات طبيت را به طور صد در صد درک کنيم. بسياري از اساتيد فيزيک در سر درس کلاسهاي خود براي توجيه رفتار ذرات کوانتومي مجبور مي شوند از کلماتي استفاده کنند که بر خلاف خط و مشي فيزيکي آنهاست. براي مثال در بررسي آزمايش دو شکافي و تداخل مجبوريم براي توجيه آزمايش بگوييم، ذره مي فهمد، طبيعت مي فهمد، ذره مي تواند، ذره مي بيند و ... بهره گيريم. علي رغم مقاومت بعضي از اساتيد ساينس زده از به کار بردن اينگونه جملات، مجبور مي شوند براي توجيه اينگونه آزمايشها و پديده ها از جملاتي که فهم و شعوري را به طبيعت نسبت مي دهند، استفاده کنند. لذا در دهه هاي اخير علي رغم پيش بيني علم پرستان، رشد ايمان به خدا و وجود خالق هستي در بين دانشمندان فيزيک رو به فزوني است. امروزه براي دانشمندان ثابت شده که طبيعت تا حد خاصي از خود را مي تواند براي ما عريان کند. يعني اينکه به نظر مي رسد نوعي اراده هاي ذاتي در طبيعت وجود دارد که نمي گذارد ما به عمق و ذات طبيعت پي ببريم. از جمله اينکه شما هيچ گاه نمي توانيد به طور هم زمان سرعت و مکان يک ذره را با دقت بي نهايت معين سازيد. آري خدا تاس نمي ريزد ولي بدليل درک ناقص ما از طبيعت، مجبور مي شويم از حساب احتمالات در فيزيک استفاده کنيم. عدم درک کامل ذات طبيعت به معناي عدم وجود نظم و ناظم نمي باشد. لذا امروزه ديد دانشمندان فيزيک به مسئله وجود خالق بيشتر و بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. وجود يک خالق آفريننده نظم در طبيعت از بديهيات اسلام مي باشد و اسلام همواره ما را به شناخت طبيعت به عنوان يکي از راه هاي خداشناسي دعوت مي کند. البته همين دين در کنار دعوت ما به شناخت طبيعت براي ما روشن کرده که شما هيچ گاه نمي توانيد به ذات برخي از پديده ها برسيد . لذا به نظر مي رسد اصل عدم قطعيت هايزنبرگ گواهي براين مدعاست که ما هيچ گاه نمي توانيم ذات طبيعت را درک کنيم.

همواره از پدر مادر هایمان می شنویم که اگر دانشگاه رفتیم کاری به مسائل سیاسی نداشته باشیم و تنها به درستان بپردازیم ، سیاست پدر مادر ندارد ، اگر دنبال نون و دون زندگیتون هستین سعی کنین سراغ تشکل های سیاسی نروید . راحت سرتون را پایین بیندازید و بگذارید آنها (سیاسیون) بر سر هم بزنند . از این دست حرف ها را بسیار زیاد از قشر میانسال مخصوصا پدر و مادر هایمان می شنویم ولی واقعا چرا پدر مادر های ما از سیاسی بودن می ترسند ؟ در نگاه اول شاید به ذهن برسد که را فرار از سیاست زدگی نپرداختن به مسائل سیاسی روز جامعه و بی خیال بودن نسبت به آنها است ولی در واقع سیاستی که پدر و مادر ندارد همیشه سعیش بر این است که توده ی مردم را از توجه به مسائل سیاسی بر حذر دارد تا بتواند آنها را هر چه راحت تر مانند خمیر شکل دهد به این نوع سیاست که هدفش بی توجه کردن هر چه بیشتر مردم به مسائل روز کشور می باشد سیاست غیر دینی یا سیاست ماکیاولیستی گفته می شود .
هدف در سیاست غیر دینی (سیاستی که پدر و مادر ندارد ) سود است نه اخلاق، خدا و گذاره های فطری انسان. لذا در این نوع سیاست برای رسیدن به منافعت باید هر نوع تدبیر و سیاستی ( دروغ ، تهمت ، شایعه ، تخریب و .... ) را به کار ببرید تا بتوانی به منافعت خیلی راحت تر برسی پس برای اینکه بتوانید مردم را به دروغ یا تهمت یا شایعه ی خودت باورمند کنی و آنها را جهت دهی باید در ابتدا باید مردم را از آگاهی های سیاسی دور کنی و آنها را به مسائل عادی و روز مره مشغول سازی تا به سادگی به حرف های تو ایمان پیدا کره و اهدافت را محقق سازند مثال بسیار واضح از این نوع سیاست و سیاست مدار را می توان به سیاست های سلسله ی اموی در زمان امام علی (ع) توسط معاویه دانست .
اما در بعد دوم شخصیتی مانند علی (ع) را داریم که حتی برای یک مرتبه حاضر نشد برای رسیدن به اهداف خداییش از سیاست ماکیاولیستیِ سود محور استفاده نماید . علی (ع) مظلوم بود زیرا او قصد داشت ابتدا مردم را آگاه و سیاسی کند بعد آنها را در راه مبارزه سوق دهد . علی (ع) هم می توانست بهتر از معاویه به مردم دروغ بگوید، شایعه بسازد و هزار کار دیگر را انجام دهد تا اینکه خلافتش را مستحکمتر کند ولی این کار را نکرد زیرا او یک سیاست مدار دینی بود. در سیاست دینی اخلاق فوق سیاست است اما در سیاست غربی و غیر دینی سیاست فوق اخلاق است لذا یک سیاست مدار غیر دینی همه چیز حتی خدا و پیامبر و احساسات مردم را فدای منافعش می کند . اما در سیاست دینی هدف آن است که از گذاره های فطری انسان به عنوان قاضی و ترازو برای رسیدن به اهداف خدایی استفاده کنند . پس برای اینکه سیاست دینی محقق شود ابتدا باید مردم را به گذاره های فطری آنها اگاه کرد و آنگاه آنها را سیاسی کرده، تا اینکه مردم بتوانند به سادگی حرف حق و ناحق را شناخته و در جهت حق حرکت کرده و اهداف حکومت خدا را محقق سازد.
در حکومت دینی و خدا محور وقتی حاکم حق بداند حرفهایش بر اساس فطرت است و هیچگونه دروغی در آنها نیست، چه ترسی دارد از اینکه مردم بیشتر بدانند؟ ! لذا اگر حاکم دینی ای مانند امام علی مردمی داشت که واقعا آگاهی های سیاسی دقیقی داشتند این گونه نمیشد که توسط همان مردم طرد و آنگاه شهید شود . اینجا است که تفاوت بین سیاست دینی و غیر دینی مشخص می شود. در سیاست غیر دینی برای رسیدن به اهدافت باید مردم را از داشتن اطلاعات دقیق سیاسی دور کنی و سپس تدابیری بیاندیشی که با سوق دادن آنها به شهوات، فطرت را نیز در آنها نابود کنی تا اینکه نه مردمی باشند که فطرت داشته باشند و نه سیاست.
اما در انتها باید این نکته را یادآور شوم که هنوز در مملکت ما رگه های روشنی از سیاست غیر دینی توسط گروه های معاویه رنگ خاصی وجود دارد که برای رسیدن به اهدافشان از هیچ وسیله ای دریغ نمی کنند و دانشجویان را به عنوان سیاهی لشگر در خدمت می گیرند . به همین دلیل است که پدر و مادر هایمان
می ترسند زیرا سیاست مداران ما هنوز آنقدر دینی نشده اند که بخواهیم سیاست دینی را پیاده کنیم . لذا پدر و مادر ها می ترسند که از فرزندانشان به عنوان لمپن های سیاسی (پیاده نظام ) توسط گروه های خاص استفاده شود و در انتها به قه قرا کشیده شوند. درست مانند همان بلایی که بر سر طیف دفتر تحکیم افتاد. پس دانشجو، مومن و سیاسی باش اما سیاست زده نباش تا کسی ترا برای خودش شکل ندهد .


قرار بود که از طرف انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز در خرداد 87 برنامه ای جهت نقد مدیریت دانشگاه آزاد توسط آقای سلیمی نمین برگزار گردد. اعلامیه برگزاری این جلسه دقیقا یک ساعت قبل از شروع برنامه توزیع شد. اما درست در سر ساعت برگزاری جلسه علی رغم حضور آقای سلیمی نمین و وجود مجوز از دانشگاه مبنی بر برگزاری جلسه، ریاست دانشکده مهندسی به دلایلی عجیب مانع از ورود میهمان برنامه و دانشجویان به تالار خوارزمی جهت شروع برنامه می شوند؟! از طرفی دیگر به دلایلی عجیب دانشجویان دانشگاه آزاد که قرار نبود در جلسه شرکت کنند، گروه گروه سورا بر اتوبوس به محل مقرر آورده شدند و در پشت در سالن در خیابان تجمع کردند و این درحالی بود که ما تنها یک ساعت قبل از برگزاری جلسه آن را اعلام عمومی کرده بودیم؟! در ضمن به دانشجویان دانشگاه آزاد القاء شده بود که این جلسه بر ضد دانشگاه آزاد است در حالی که هدف از برگزاری جلسه نقد مدیریت دانشگاه آزاد بود و این مسئله بسیار عجیب بود !؟ چگونه دانشجویان دانشگاه آزاد در این مدت کم از قضیه مطلع شدند و آنگاه سازمان دهی شده از تمامی شعبه های دانشگاه های آزاد اطراف شیراز به محل برنامه آورده شده اند!؟ در ضمن این دانشجویان پلاکاردها و پارچه نوشته هایی را در دست داشتند که به طور یقین به ما ثابت می کند که باید آنها خیلی پیشتر از اعلام رسمی ما از جریان برنامه مطلع شده باشند. به هر حال آقای سلیمی نمین تصمیم می گیرد که برنامه را در خیابان پشت درهای بسته برگزار کند که بالاخره توسط دانشجویان تحریک شده جلسه به هم می خورد. البته به دلیل تجمع این دانشجویان بالاخره بعد از 45 دقیقه اجازه برگزاری برنامه داده می شود که باز هم در طول برنامه، عده ای از دانشجویان مشخص و شناخته شده قصد در به هم ریختن برنامه را دارند که موفق نمی شوند.
به هر حال از طرف اینجانب گوشه ای از فیلم این جلسه را بر روی سایت youtube گذاشته ام که می توانید آنرا از این آدرس ببینید.
http://www.youtube.com/watch?v=KatwTcYozm8

در این جلسه با اسرار دانشجویان مبنی بر پاسخگویی دکتر، علی رغم پایان رسمی جلسه سخن رانی، دکتر حدود 1.5 ساعت اضافه در تالار می ماند تا پاسخگوی سوالات تعداد کمی از دانشجویان باشد. (عجب صبر و حوصله ای! در ضمن قبل از این دکتر حدود 2 ساعت سخن رانی مفصل داشته است)این سخن رانی مربوط به اواخر بهمن 86 می شود و از طرف انجمن اسلامی دانشگاه شیراز برگزار شده است.
فیلم ها را می توانید از این آدرس ها ببینید
۱- http://www.youtube.com/watch?v=fG2Oq2EiklA
۲- http://www.youtube.com/watch?v=F_t7jSNT-k0
۳- http://www.youtube.com/watch?v=NbhffLVXYe0
۴- http://www.youtube.com/watch?v=N6hnN8QjHks
۵- http://www.youtube.com/watch?v=InNPL8b6plA
۶- http://www.youtube.com/watch?v=ortLHlOj4rw
۷- http://www.youtube.com/watch?v=iyyyzZYxacU