متنی را که در پیش رو دارید داری پیامی بسیار مستقیم می باشد و هیچ گونه تمثیل، کنایه یا ایهامی در آن نمی باشد.
چند روز پیش رهبر مان در مراسم جشن تولد حضرت زهرا (س) فرمودند
" من بارها این را به مردم عرض کردهام، پیر شدن کشور، کم شدن نسل جوان در چندین سال بعد، از همان چیزهائى است که اثرش بعداً ظاهر خواهد شد؛ وقتى هم اثرش ظاهر شد، آن روز دیگر قابل علاج نیست؛ اما امروز چرا، امروز قابل علاج است. فرزندآورى یکى از مهمترین مجاهدتهاى زنان و وظائف زنان است" (بیانات در روز میلاد حضرت زهرا 11/2/92"
این سخنان عملا اتمام حجتی است برای آن دست از حزب اللهی هایی که رهبری را مقدا و ولی تام خود می پندارند. در چنین شرایطی بر تمامی زنان و مردان ما واجب است حتی اگر با ریاضت اقتصادی هم که شده، انشاالله عمل مبارک تولید نسل را از سر بگیرند و برای جلوگیری از مرگ خاموش تنها کشور 90 درصد شیعه در آینده ای نه چندان دور تمامی تلاش خود را به عمل آورند.
در این راستا نمی بایست از شماتت و سرزنش قشر غرب زده یا جاهل ماهواره بین ترسید و برعکس به آنها متذکر شد که شما بهتر است اصلا بچه دار نشوید زیرا نسلی که قرار باشد شماها پدران و مادران آنها باشید بدون شک بدتر از شما خواهند بود (مگر اینکه خدا چیز دیگری بخواهد). لذا با شرایط گفته شده، انشاالله اگر در کنار خاموشی قشر سکولار، جماعت حزب اللهی ها جهاد تولید نسل را با شدت و حدت بالاتری پیگیری نمایند انشاالله در آینده ای نه چندان دور قادر خواهیم بود ترکیب جمعیتی سکولارهای جامعه را به میزان قابل توجه ای کم نماییم و این شاید نمودی از مکر خداوند باشد که تفکر مدرن و خود برتر بین و سکولار با دست خودش باعث نابودی خودش می شود. انشاالله
اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم
هرگاه به یاد ماجرای امام علی در صفین و امام حسین در کربلا می افتم واقعا تعجب می کنم که چگونه امتی 50 سال بعد از شهادت پیامبرش، حاضر می شوند که سر فرزند پیامبر خود را از تن جدا کند. براستی چرا می بایست از آن امت اسلامی تنها 72 تن بتوانند تا انتهای مسیر حق باقی بمانند؟ اعتقاد این حقیر بر این است که اگر ما بتوانیم جامعه را به سمتی سوق دهیم که حاصل آن 313 انسان کربلایی باشد، بدون شک آقا امام زمان ظهور می فرمایند. البته در کنار شرط گفته شدۀ قبل، شرط دیگری را به طور منطقی می توان درک نمود و آنهم وجود جامعه ای آماده و ولایت مدار برای ظهور منجی می باشد. اگر در

چنین جامعه ای تعداد ولایت مدارها با گذشت زمان به صورت کمی و کیفی رشد نمایند، بدون شک شرایط برای رسیدن به موعود منتظر هموار تر می شود. در این راه مفهوم ولایت فقیه را می توان به عنوان یک نمود سطح پایین از ولایتِ حق آقا امام زمان (عج) برای شرایط غیبت ایشان فرض نمود. در قرآن و در ماجرای ظهور موعود بنی اسرائیل، مفهوم ولایت فقیه در غیاب ولایت امام یا پیامبر معصوم، بطور ضمنی اثبات شده است. در واقع ولایت فقیه پیش درآمدی از ولایت امام غایب می باشد، که در صورت پیشرفت در آن، توانسته ایم، این کد را به آقا امام زمان دهیم که ما برای قبول ولایت شما، فعلا حاضریم ولایت فقیه ای غیر معصوم که عالم به دین شما می باشد را به جای ولایت شما بپذیریم، تا اینکه شما میزان ولایت مداری ما را با این کار درک کنید!! لذا اعتقاد اینجانب بر این است که پیشرفت کمی (جمعیت) و کیفی در مفهوم ولایت پذیری امام خامنه ای راهی است برای نزدیک کردن ظهور.

حال باید به شرایط جامعۀ خود نگاهی بیندازیم و با رصد دقیق موانع ولایت مداری، زمینه را برای حل این موانع برداشت. البته در شرایط فعلی اکثر جامعۀ ما ولایت مدار هستند و حتی من با جوانان بسیاری سروکار داشته ام که حتی حاضرند تنها با اشارۀ رهبر، حتی جان خود را هم فدا نمایند. همانطور که امام خمینی عرض داشتند، ملت ما حتی از ملت رسول الله در صدر اسلام بالاتر است و تقریبا می توان گفت هیچ امام یا پیامبر معصومی ملت ولایت مداری مانند ملت ما را نداشته اند. اما با این وجود خداوند با هیچ کس تعارف ندارد و اگر ما قدر نعمت ولایت را ندانیم به سرنوشتی بدتر از قوم بنی اسرائیل و قوم رسول الله در صدر اسلام گرفتار خواهیم شد. بنابراین حفظ این موهبت الهی امری است که حتی یک لحظه نیز نباید از آن غافل بود. متاسفانه امروز بانکداری ما با شیوه هایی که بر مبنای ربا بنا شده است، تمامی سفره های مردم را آلوده کرده است و این آلودگی متاسفانه زمینه را برای گسترش فساد و فحشا در بسیاری از زمینه ها فراهم نموده است و این روند متاسفانه در کنار حجم وسیع تدریس دروس سوکولار غربی در دانشگاه ها زمینه ای را مهیا نموده است که متاسفانه جمعیت خواص و ولایت مدار با مشکلات فراوانی در برخورد با این ناهنجاری ها مواجه شده اند. در کنار اینها، رواج تفکراتی مانند تنظیم خانواده و شعار یک یا دو فرزند، آیندۀ کشور امام زمان را با خطری بزرگ مواجه می سازد. بنده موافق رشد بی رویۀ جمعیت نیستم منتهی تلاش برای داشتن یک رشد معقول برای کشور و آیندۀ ظهور، امری معقول می باشد. سیاست فرزند کمتر زندگی بهتر بدون شک یکی از خطرناک ترین سیاست های موجود در جامعۀ ما می باشد که متاسفانه توسط قشر روشن فکر غرب پرست ما به طور جد در حد خواص جامعه، تبلیغ می شود. اما یک سوال اساسی تر! اگر جامعۀ ما با این وضعیت پیش برود آیا ایندۀ ما بهتر از سوئد و ایتالیا و آلمان خواهد شد؟ کشورهایی که نرخ رشد جمعیت آنها منفی است و با این وضعیت گرفتار مرگی خاموش شده اند. لذا باید فکری نمود. قشر روشن فکر ما اغلب افرادی غرب پرست می باشند که اعتقاد دارند تنها یک بچه کافی است. من به نوبۀ خود بر تفکر این قشر آفرین میگویم و به آنها می گویم شما راست می گویید، یک بچه هم برای شما زیاد است. اگر قرار باشد آیندۀ مملکت امام زمان را فرزندان تربیت شدۀ شما بسازند، همان بهتر که اصلا بچه نداشته باشید. من به تمام دوستان حزب اللهی و ولایت مدار توصیه می کنم که تلاش شما برای تولید نسل صالح برای سربازی امام زمان در این دوران غیب،
می بایست اولویت اولیۀ ما باشد. بنابراین سیاست ما این می شود که به روشن فکران غرب زده بگوییم، بچه بی بچه و خودمان تا جایی که خدا امکان می دهد، سربازان ولایت را با زاد و ولد زیاد، تربیت صحیح و لقمۀ پاک، زیاد نماییم. با این شرایط انتظار می رود که در نسل بعدی، ایران به سمت کشوری کاملا ولایت مدار میل نماید و انشاالله با این کار بتوانیم بدنۀ انسانی لازم را برای برپایی یک حکومت حق در دنیا ایجاد نمایم. البته ما امیدواریم آقا زودتر ظهور فرمایند ولی به دلیل مشخص نبودن دقیق امر ظهور باید نیم نگاهی نیز به نسل بعد داشت و در این راستا به دوستان ولایت مدار توصیه می کنم که فریب شعارهای فرزند کمتر و زندگی بهتر را نخورید و بدانید که تربیت نسل آینده را خدا بر عهدۀ شما گذاشته. البته من فکر می کنم این یکی از نمود های مکر خداوند است که تفکر سوکلار با دست خود، نابوگر خود باشد. انشاالله

بسم الله الرحمن الرحیم
1- اصولا جنبش وال استریت جنبشی مردمی از متن مردم آمریکا در اعتراض به نوع نظام اقتصادی و احیانا سیاسی حاکم بر آمریکا می باشد. اما اعتراضات جنبش سبز از بدنۀ شمال شهر نشین مرفه در اعتراض به آنچه که خودشان تقلب در انتخابات می نامیدند، زایش یافت.
2- اعتراضات مردم در جنبش وال استریت بسیار منطقی بدون خشونت، حملۀ فیزیکی به مراکز دولتی و بانکها صورت می گیرد، اما ماهیت اعتراضی جنبش به اصطلاح سبز از شب 25 خرداد به این سو، به هیچ وجه مسالمت آمیز نبود و به معنای تمام با حمله به بانکها، مراکز دولتی و سطلهای زباله و در پاره ای از مواقع با حمله به مساجد، ماهیتی کاملا خوشونت آمیز به خود گرفت. در حقیقت این دوستان با ادبیات مبارزۀ مسالمت آمیز به هیچ وجه آشنایی ندارید و زود آن را به سمت خشونت می کشانند.
3- در جنبش به اصطلاح سبز بزرگترین حملۀ رسانه ای تاریخ بر علیۀ نظام جمهوری اسلامی و در حمایت از این جنبش صورت گرفت اما در جنبش وال استریت اگر این حمایت صورت می گرفت تا الان نظام آمریکا سرنگون شده بود.
4- در مبارزات وال استریت مردم آمریکا، نه سازمان منافقین خلقی می باشد که ترور کور انجام دهد و نه نقشۀ شیطانی از طرف بی بی سی یا ایران برای کشتن یک دختر بی گناه و رسانه ای کردن آن برای سوء استفاده از آن وجود دارد.
5- متن اصلی جنبش سبز (کسانی که تا آخر ماجرا ماندند) اغلب دوستدار تفکر لیبرالی و آمریکایی می باشند، اما متن اصلی جنبش وال استریت تا حد زیادی خلاف این رویه می باشد!
6- در جنبش وال استریت کسی به پلیس سنگ نمی زند، یا نیروهای امنیتی را با پراید زیر نمی گیرند، یا به پایگاهای نظامی حمله نمی کنند، دقیقا برعکس جنبش سبز؟!
7- مردم آمریکا (کسانی که در جنبش حضور دارند) شعور مبارزۀ مسالمت آمیز داردند، اما آیا برای معترضان به اصطلاح سبز(کسانی که تا آخر ماجرا ماندند) چنین واژه هایی تعریف شده است؟!
8- در جنبش وال استریت امثال مهدی هاشمی و فائزۀ هاشمی وجود ندارند که به صورت معنوی، مادی و سیاسی به تحریک مردم بپردازند، اما در جنبش سبز چطور؟
9- در جنبش وال استریت دروغ، شایعه، حرف مفت و تهمت تجاوز وجود ندارد، اما جنبش سبز چطور؟
10- در جنبش وال استریت هیچ مقام بلند پایه ای از این جنبش مردمی حمایت نکرد، اما در جنبش سراسر دروغ به اصطلاح سبز از طرف کسانی حمایت شد که خود رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس مجلس بودند.
11- ماهیت جنبش سبز ابتدا بر اساس رای من کو شکل گرفت اما در نهایت وقتی مشاهده شد که جوابی ندارند گفتند که ما را کشتند، البته سندشان بی بی سی بود! این در حالی است که حرف مردم در جنبش وال استریت مبتنی بر یک حقیقت مبرهن می باشد و از روز اول تا کنون ذره ای این حرف تغییر نکرده است.
12- در جنبش سبز، کشته ها زنده میشدند، اما در جنبش وال استریت از این خبرا نیست، چون مردمی است، لذا نیازی به این دورغ ها ندارند که برملا شود (در ضمن به زور نمی شود تعداد کشته ها را 72 نفر کرد).
13- در دانشگاهای آمریکا همه طرفدار این جنبش اند. اما در دانشگا های ما تنها این روشنفکران تازه به دوران رسیده بودند که دم از طرفداری این جنبش می زدند.
ختم کلام اینکه جنبش اقلیت به اصطلاح سبز با کمک تمامی رسانه های غربی و سازمانهای تروریستی (حتی عبدالمالک ریگی) سعی در کودتا علیه اکثریت مردم داشتند. اما جنبش وال استریت حرف دل اکثریت مردم آمریکا بر علیه حداقل یک درصد سرمایه دار آنها میباشد. در ضمن از تمامی دوستانی که این متن را می خوانند خواهش دارم در صورتی که مطلب جدیدی به ذهنشان رسید، پیلام بگذارند تا در اصلاح و تکمیل این مطلب به کار گرفته شود. متشکر
بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز (16/7/90) سایت رجا نیوز مصاحبه ای مفصل از آقایان برجی و یامین پور در ارتباط با سازمان صدا و سیما را بر روی خروجی سایت خود قرار داد که به نظر بنده جای بسی تامل داشت. همه ما در ارتباط با محافظه کاریهای صدا و سیما و انحراف ملایم آن به نا کجا آبادها بسیار شنیده ایم و بسیار گفته ایم. اما آنچه که در این مصاحبه برای اولین بار ذهن یکی مثل من را اساسی تکان داد، مطلبی از آقای یامین پور بود که چاره حل مشکل صدا و سیما را یک انقلاب ساختاری می دانست و نه یک اصلاح روبنایی! آنطور که بنده متوجه شدم ایشان نهاد صدا و سیما را نهادی صلب و عاری از هرگونه انعطاف برای تغییر معرفی نمودند به طوری که متاسفانه هر روز بر پر و بالهای آن افزوره می شود در حالی است که پیام های مثبت و انقلابی آن به طور معکوس روز به روز کمتر وکمتر می شود و در عوض جهت گیری منفی و ضد ارزشی آن، با آهنگی شتابدار علی رغم افزایش نقدها، رشد پیدا نموده است. ایشان چاره را در تلاش برای اصلاح قانون و مجوز تاسیس شبکه های خصوصی برای انتقال پیام اصیل جریان انقلابی معرفی نمودند. این ایده، حداقل برای بنده، اولین باری است که از زبان یک شخصیت شناخته شده فرهنگی اجتماعی بیان می شود و بسیار جای تامل دارد.
به نظر این اینجانب، حتی در صورت عدم موفقعیت این تدبیر، می توان برای محقق نمودن آن، چشم به ایجاد یک شبکه خاص انقلابی در جایی بیرون از مرزهای خودمان مانند لبنان داشته باشیم. چطور می باشد که دولت صهیونیستی انگلیس به خود اجازه می دهد برای بسیاری از زبانهای دنیا مطابق میل استعماری خود شبکه تلویزیونی ایجاد نماید؟! اما جریان حزب الله که همه آرمانش حفظ و اصلاح نظام مقدس جمهوری اسلامی برای ظهور منجی می باشد، حق ندارد حتی یک شبکه ماهواره ای قوی همانند المنار، العالم و پرس تی وی و ... داشته باشد. در این میان نقش شبکه بین المللی خبر همانطور که در فتنه ۸۸ امتحان خود را پس داد ! به هیچ وجه نتوانسته است مانند سایر شبکه های ماهواره ای برای فارسی زبانان چندان برجسته باشد. در واقع علت اصلی این مسائل را می بایست در محافظه کاری شدید صدا و سیما برای رضایت مندی تمام اقشار مردم و گروهای سیاسی جستجو نمود و اگر اصل بر این بود که همه از یک نهاد راضی باشند باید در حکومت داری علی (ع) هم، شک میکردیم زیرا امام علی (ع) هیچ گاه زیر بار مصلحت سنجی های دنیایی برای رضایت طبقه اشراف قدرتمند نرفتند و همین بود که سرانجام به شهادت امام علی (ع) منجر شد.

در نهایت اینکه به نظر اینجانب می توان کار را در دست جریان حزب الله لبنان به رهبری سید حسن نصرالله سپرد! آنجا که در بهترین وضعیت، صدا و سیمای جمهوری اسلامی نقشی در افزایش ایمان مردم ندارد آیا منطقی نیست که برادران لبنای شیعه ما که وفاداری خود به اسلام و ایران را بارها اثبات نموده اند برای دور زدن این مشکل آستینی بالا بزنند و بخش فارسی شبکه المنار را برای ما راه بیندازند. بدون شک این شبکه به دلیل روحیه انقلابی و ناب جریان حزب الله می تواند بهترین تریبون، برای نقد خود صدا و سیما باشد. در این راستا می توان با یک بسیج مردمی مشکلات مالی، مدیریتی و محتوایی این شبکه را حل نمود تا اینکه بتواند با تمام توان بلند گوی انقلاب و بچه های مظلوم آن باشد، بچه هایی که سهمشان برنامه راز آنهم در ساعت ۱۲ شب میباشد!
بسم الله الرحمن الرحیم
هرچند که برای نوشتن این مطلب کمی دیر شده اما امروز تقریبا به یک جمع بندی کامل در باب ماجرای ساختگی "جریان انحرافی" در دولت رسیده ام. مهمترین مشکلی که تا کنون مانع از این شده بود که یکی مثل من به وجود یا عدم وجود چنین جریانی با آن رنگ و لعابی که در سایتها و روزنامه های مختلف به آن دامن زده شده است، شک داشته باشم، اظهار نظر افراد بسیار شناخته شده و مورد اعتمادی همانند آیت الله مصباح یزدی، در باب وجود چنین جریانی میباشد! هیچ کسی نمی تواند مقام والای آیت الله مصباح را در حوزه علمیه منکر شود و به قولی ایشان حقا و انصافا مطهری زمان هستند. اما مهمتر از اظهار نظر های این بزرگان، آنچه که بسیار اهمیت دارد صحبتهای رهبری عزیز میباشد که باید مورد توجه واقع شود. لذا با رجوع به صحبتهای رهبری به عنوان مرجعی که مورد توافق تمامی این دوستان میباشد به سادگی میتوان به یک نتیجه درست رهنمون شد.
به عنوان نمونه میتوان اولین صحبتهای آقا را بعد از جریان خانه نشینی دکتر احمدی نژاد در دیدار با مردم فارس ذکر کرد.
{... نگذاريد اختلاف به وجود بيايد. نگذاريد شكاف به وجود بيايد. نگذاريد آنچه را كه دشمن در تبليغات و در خباثتهاى سياسى و تفتينهاى سياسى ميخواهد در مورد كشور ما انجام بدهد، انجام دهد. شما ببينيد در همين پنج شش روز گذشته سر يك قضيهاى كه آنچنان هم از اهميت بالائى برخوردار نبود - سر مسئلهى اطلاعات و امثال اينها - چه جنجالى در دنيا راه انداختند. تحليلها را بردند به اين سمت كه بله، در داخل نظام جمهورى اسلامى شكاف ايجاد شده است، حاكميت دوگانه شده است، رئيس جمهور حرف رهبرى را گوش نكرده است! دستگاههاى تبليغاتىِ خودشان را از اين حرفهاى سست و بىپايه پر كردند. ببينيد چطور منتظر بهانهاند. ببينيد چطور مثل گرگ در كمين نشستهاند كه يك بهانهاى پيدا كنند، هر جور ميتوانند، حمله كنند. ميدانند كه دولت مشغول تلاش و فعاليت و خدمت است. خب، واقعاً در كشور دارد خدمت انجام ميگيرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما كه راجع به شخص قضاوت نميكنيم؛ ما كار را، خط را، جهتگيرى را ملاك و معيار قرار ميدهيم. آنجائى كه كار و خدمت و تلاش هست، حمايت ما هست، حمايت مردم هست. و بحمداللَّه امروز كار دارد انجام ميگيرد. مسئولين دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش ميكنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئيس جمهور.خب، انسان وارد ميشود كه جلوى اين تفويت مصلحت را بگيرد. اين، مسئلهى مهمى نيست، نظائرش هم اتفاق مىافتد؛ اما مخالفين، دشمنان بيرونى، تريبوندارهاى بينالمللى، بوقهاى تبليغاتى، از همين مسئله استفاده ميكنند براى اينكه فضاى تبليغاتى را شلوغ كنند.
اينها شب و روز ندارند؛ من مىبينم، من از نزديك شاهدم. اينها دائم مشغول كارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اينها براى كشور خيلى باارزش است. بندهى حقير هم طبق اصول بنا ندارم در كارها و تصميمهاى دولت وارد شوم. خب، مسئوليتها در قانون اساسى مشخص است؛ هر كس مسئوليتى دارد؛ مگر آنجائى كه احساس كنم يك مصلحتى دارد تفويت ميشود؛ مثل اينكه در همين قضيهى اخير اينجورى بود؛ انسان احساس ميكند يك مصلحت بزرگى دارد مورد غفلت قرار ميگيرد، تفويت ميشود؛ عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى كه در داخل با مسائل تبليغاتى سر و كار دارند، اين است كه سعى كنند به اين آشفتگى كمك نكنند. اين كه تحليل بگذارند، يكى از آن طرف، يكى از اين طرف، اين عليه آن، آن عليه اين، براى هيچ و پوچ، چه لزومى دارد؟ نه، دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولين مشغول كارشان هستند، رهبرى هم كه بندهى حقير هستم با همهى حقارت، خداى متعال كمك كرده، ما در مواضع صحيحِ خودمان محكم ايستادهايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوهى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذرهاى منحرف شود. تا مردم عزيزمان اينجور با شور، با شعور، با بصيرت، با عزم راسخ در ميدان هستند، لطف الهى شامل است؛ اين را بدانيد. تا ما توى ميدان هستيم، سايهى لطف الهى هست. ماها - من يك جور، شما يك جور، آن ديگرى يك جور، چهارمى يك جور - اگر سراغ مسائل شخصى خودمان برويم و اهداف را فراموش كنيم، البته كمك الهى هم كم خواهد شد.}
قرار نیست که ما جلوتر از ولی خود حرکت کنیم لذا وقتی رهبری با این صراحت مسیر را روشن میسازد چرا چنین مباحث پوچی را به عنوان مسائل اصلی کشور جلوه دهیم؟! اگر به صحبتهای آقا در این چند ماه اخیر دقت کنیم متوجه میشویم که هیچ گاه ایشان حرفی از جریان انحرافی به میان نیاورده اند! و حتی در بسیاری از موارد صحبت های ایشان در حمایت از قاطبه دولت بوده است. در اینکه مشایی حرفهای نسنجیده میزند جای هیچ شکی نیست ولی چرا باید مشایی و بقائی بشوند مسئله درجه یک کشور و در کمال ناباوری رئیس جمهور را به جن گیری و سحر متهم کنند!؟ به هر حال به همه دوستان توصیه میکنم که تنها راه شناخت سره از ناسره در این شرایط سخت تمسک به شخص ولی امر مسلمین میباشد ولا غیر! و دراین راه باید پذیرفت که آیت الله مصباح هم میتواند اشتباه کند!
بسم الله الرحمن الرحیم
قویترین سخنرانی در افشای حکومت مخفی شیطان
(استاد رائفی پور)

در اینکه عصر کنونی ما با ظهور تدریجی دو جریان مخفی حق (شیعه) و باطل (فراماسونری و به طور عام تر جریان ابلیس) عصر آخرالزمان و انشاالله ظهور موعود (عج) می باشد، جای هیچ شکی نیست. اما مخفی بودن این دو جریان در تمام طول تاریخ شبهات بسیاری را در قبال مدیریت و تاریخ این دو جریان در ذهنها ایجاد میکند که مطمئنا با شناخت دقیق تاریخ آنها میتوان به حقانیت اسلام، قرآن و به طور خاص تشیع پی برد.
مطالب زیادی در این رابطه در اینترنت به صورت متن و سخن رانی وجود داشته و دارد، ولی هیچ کدام از دید بنده به انسجام و دقت سخنرانی های استاد علی اکبر رائفی پور نمی باشد. من تعدادی از سخن رانی های ایشان را به صورت کلیپ هایی کم حجم ۱۰ دقیقه ای بر روی سایت http://fars.tv/ گذاشته ام که به سادگی میتوان با نرم افزار اینترنت دانلود منینجر ، آنها را دانلود کرد. به یاد داشته باشید که دشمن شناسی و اعلام برائت از دشمن اولین قدم برای شناخت دقیق جبهه حق میباشد. از دوستی شنیدم که فرمود که تفاوت اسلام آمریکایی با اسام ناب در این است که اسلام آمریکایی با ایمان به خدا شروع میشود، ولی اسلام ناب از کفر به طاغوت (خصوصا شخص ابلیس) شروع میشود. لذا اگر طاغوت را نشناسیم نمیتوان با تمام وجود از آن تبری جست و نسبت به آن کافر شد.
...فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (ابتدا باید نسبت به طاغوت کافر شد و بعد به خدا ایمان آورد)
http://fars.tv/videos/5134/فتنه-شیطان-2
http://fars.tv/videos/5138/فتنه-شیطان-3
http://fars.tv/videos/5139/فتنه-شیطان-4
http://fars.tv/videos/5140/فتنه-شیطان-5
به دلیل زیاد بود تعداد لینک ها، مابقی در اینجا ذکر نشده اند، تعداد کل فایلهای بارگذاری شده در سایت http://fars.tv/ با عنوان فتنه شیطان، ۴۴ کلیپ، میباشد که با یک جستجوی ساده میتوان مابقی را پیدا و دانلود نمود.
دکتر حسن عباسی از منافق برای امروز گفته!

منافقین جدید و منافقین قدیم که مربوط میشود به سال ۸۳
۱- http://monafegh1.4shared.com
۲- http://monafegh2.4shared.com
۳- http://monafegh3.4shared.com
۴- http://monafegh4.4shared.com
۵- http://monafegh5.4shared.com
۶- http://monafegh6.4shared.com
۷- http://monafegh7.4shared.com
۸- http://monafegh8.4shared.com

سخن رانی دکتر حسن عباسی (بزرگترین مغز استراتژیست جهان اسلام) با عنوان آژاکس ۲ که مربوط میشود به اواسط مرداد ۸۸ .حتما ببینید.
۱۰- http://ajax2-10.4shared.com
۱۱- http://ajax2-11.4shared.com
۱۲- http://ajax2-12.4shared.com
۱۳- http://ajax2-13.4shared.com
100 مورد تقلب به صورت تفکیک شده بیاورید تا بیست بگیرید

الحمدالله در این نیمه اول سال تحصیلی 88-89 ، خدا کمک کرد و تدریس دو درس فیزیک پایه یک با حدود 80 دانشجو را به عنوان حق التدریس از طرف بخش فیزیک دانشگاه شیراز پذیرفتم، و این خود فرصتی را برای من مهیا ساخت که بتوانم بی منطقی کسانی که هنوز شبهه تقلب در انتخابات را مطرح میکنند برای همیشه ثابت کنم. امسال متاسفانه اقلیتی دانشجو نما در روز 13 آبان شرایطی را مهیا ساختند که جو بحثهای سیاسی به کلاسها نیز کشیده شد. در سر کلاس درس اینجانب، سعی نمودم شرایط را به گونه ایی مهیا سازم که تمامی دانشجویان براحتی بتوانند حرفهای خود را آزادانه بیان نمایند. البته دانشجویان سال اول خیلی سیاسی نیستند ولی به هر حال شبهه تقلب در انتخابات چنان بعضی از آنها را سحر کرده بود که حتی حاضر بودند بابت آن قسم بخورند. البته آنها عناد نداشتند ولی سحر ساحرانی شبیه موسوی باعث شده بود که آنها را در این راه باطل به یقین برساند. به هر حال مهمترین و بزرگترین ادعایشان تقلب در انتخابات بود که بابت آن حتی حاضر بودند قسم هم بخورند. من هم به عنوان استاد درس، در جواب آنها با ذکر مقام دانشجو به عنوان یک قشر خاص درخواست کردم که روی آدمها قمار نکنند و حق را با آدمها نشناسند. من از آنها سوال ساده ایی پرسیدم که باید به رگ غیرت هر سبز سمج مدعی تقلب در انتخابات بر بخورد و بی دلیل برای جواب دادن بهانه نیاورند. ابتدا از انها پرسیدم که شما مطمئن هستید که در انتخابات تقلب گسترده صورت گرفته است؟ همه دوستان مدعی پاسخ دادند شک نداریم. گفتم خوب اگه مطمئن هستید باید اینقدر تقلب گسترده بوده باشد که به سادگی بتوان یک لیست شامل ده هزار مورد تقلب را از سایت آقای موسوی یا سایتهای مدعی تقلب پیدا نمود! تا یکی مثل من به تقلب در انتخابات شک کند! درست شبیه عمل وزارت کشور در ارائه آمار تفکیکی تمامی صندوقهای انتخابات. و البته چنین کاری در صوردت وجود تقلب گسترده میتواند به سادگی امکان پذیر باشد. آقای موسوی بر روی حدود چهل هزار صندوق ناظر داشتند و هر کدام از این ناظرین با ستاد مرکزی شهرستان خود در ارتباط بودند و تمامی ستادهای مرکزی شهرستانها با ستاد مرکزی مهندس موسوی در تهران در ارتباط بودند لذا به سادگی در صورت هرگونه جابه جایی آراء صرفا با مقایسه لیست تفکیکی ارائه شده توسط وزارت کشور با آنچه که به عنوان فرم 22 مورد تایید ناظرین آقای موسوی بر روی صندوقها قرار گرفته بود، میتوان موارد دستکاری در هر صندوق را که در صورت وجود تقلب گسترده، منجر به تغییر نتایج میشد به مراتب بالاتر ستاد ایشان گزارش داد و آنها برای اطلاع عموم همگی را لیست کرده و منتشر میکردند. مطمئن باشید که چنین کاری بسیار ساده میباشد و هیچ کس نمی تواند منکر آن باشد. حالا به نظر شما چرا چنین لیستی وجود ندارد؟
آیا شما از چنین لیستی خبر دارید؟ قاعدتا اگر تقلب گسترده باشد، نباید خیلی مشکل باشد که بتوان چنین لیستی را تهیه کرد ولی چرا بعد از 6 ماه از انتخابات چنین لیست تفکیکی از صندوقهای مشکل دار موجود نیست؟ بعضیها گفتند که نه، نگذاشتند ناظرین روی صندوقها حضور داشته باشند و آنها را بیرون انداختند. پاسخ دادم لیست این صندوقها را نیز میتوان جزء همان ده هزار صندوق مشکل دار منتشر کرد.
باور اینها بر تقلب آنچنان بود که خیلی از اینها وجود چنین لیستی را کاملا واضح میدانستند لذا من برای اینکه دروغ بودن ادعایشان را ثابت کنم پیشنهاد دادم که به عنوان استاد این کلاس هر کس 10000 مورد تقلب به صورت تفکیک شده از طرف آقای موسوی یا هر سایت دیگری که منتقد یا ضد نظام باشد برای من آورد، من به او بیست خواهم داد. من مطمئن بودم که چنین لیستی وجود ندارد و حداکثر حدود 400 مورد تقلب را به شورای نگهبان منتقل کرده بودند که هیچ گاه آن را هم منتشر نکردند. بعد از این پیشنهاد که یک تحدی سنگین بود بسیاری از آنها ساکت شدند و دیگر ادعایی نکردند. برای اینکه ریشه توهم را کامل بخشکانم پیشنهاد دادم که 10000 مورد تفکیک شده زیاد است، نصف این تعداد تقلب گسترده را که موسوی منتشر کرده، برای من بیاورید من بیست میدهم. کمی بعد تعداد را به 1000و بعد به 500 و در نهایت به 100 رساندم و ادعا کردم هر کس بتواند تنها 100 مورد از این همه تقلب گسترده را صندوق به صندوص با ذکر مورد تقلب، برای من از سایت اقایان مدعی بیاورد جلوی همه این دانشجویان به او قول میدهم که نمره اش را بیست دهم. و این اوج تحقیر کسانی است که لجاجت را را به جای منطق پذیرفته اند و خدا شاهد است که صدا از سنگ درآمد ولی از این مدعیان فریب خورده دیگر هیچ گاه در نیامد. البته بعضی از آنها مواردی را مثال میزدند که مثلا من دیدم یک نفر خاص در فلان صندوق 10 رای اضافی برای احمدی انداخته است. گفتم کار ندارم به این حرفها طرف من موسوی است که ادعا کرده است! درخواست من به عنوان یک دانشجوی دکتری فیزیک کاملا منطقی است. من از موسوی مدرک میخواهم، ادعا کرده و من مدرک میخواهم ! کو این مدرک؟! شما همگی به اعتمادی که به موسوی داشتید او را قبول کردید و حرفش را عین حق دانستید و بابت آن احیانا شعار نیز دادید ولی یکی مثل من که به او اطمینان ندارم برایم مدرک اهمیت دارد و این مدرک چیزی نیست جز لیست تفکیک شده موارد تقلب در انتخابات که باید توسط ناظرین موسوی بر روی صندوقها گزارش داده میشد! کجاست که یکی مثل من را قانع کند؟ البته بعضیها ادعا کردند که چون سیستم اس ام اس آن روز قطع بود نتوانستند این کار را بکنند. من هم جواب دادم ولی که اگر سیستم اس ام اس قطع بود آیا نمی شد این لیست را 10 روز بعد یا یک ماه بعد یا الان تهیه کرد؟ آیا همه ناظرین صندوق ها راتا الان دستگیر کرده بودند؟ اگر قرار بر این بود که تقلب گسترده سازمان یافته صورت گرفته باشد به سادگی میتوان لیست تفکیکی آنها را تهیه کرد و این کار بسیار ساده ایی بود. ناظرین هر صندوق در هر شهرستان موارد را به ستاد مرکزی آن شهرستان و بعد تجمیع موارد را ستاد شهرستان، به ستاد مرکزی آقای موسوی در تهران گزارش میدادند و آنها میتوانستند آن را بر روی سایت قلم نیوز یا کلمه یا bbc یا رادیو فردا و یا هر سایت دیگری بگذارند و درست در مقابل لیست تفکیکی وزارت کشور از تمامی 45 هزار صندوق ، موارد جابه جایی آراء (با مقایسه آنچه وزارت کشور منتشر کرده و آنچه ناظرین موسوی بر سر صندوقها امضاء کرده اند) و موارد بیرون انداختن یا برخورد کردن با ناظرین موسوی و هر آنچه را که فکر میکردند را به صورت تفکیک شده گزارش دهند. به هر حال چنین لیستی موجود نیست واین یعنی اینکه موسوی از ساده ترین جواب و کاری که ادعایش را کرده ناتوان بوده، زیرا در واقع تقلبی سازمان یافته صورت نگرفته که بتواند انتخابات را زیر سوال ببرند. به هر حال بسیاری از ساده اندیشان فریب خورده توسط عمر و عاصهای زمان را میتوان با یک تحدی ساده متقاعد کرد.
حالا من این مطلب را در این وبلاگ برای آگاهی تمامی دوستان به اصطلاح سبز و مدعی منطق و حقیقت!! منتشر کردم برای اینکه به رگ غیرت دوستان سبز ما که خود را منبع مطلق منطق ، مدرک و اعتماد به نفس در رابطه با تقلب گسترده در انتخابات میدانند بر بخورد، تا برای دوستان دانشجوی سال اول خود از رشته های مهندسی برق و مهندسی شیمی دانشگاه شیراز این مدارک را بفرستند تا بیش از اینها نگذارند دوستانشان در چشم قاطبه همکلاسی های خود ضایع شوند . این یک تحدی(مبارزه طلبی) اساسی است که هرکس شکست خورد منطقش اساسی زیر سوال میرود. و البته یکی مثل من هم تمام آبرو و اعتبارم را در گرو چنین کاری گذاشتم. والسلام.
باید برای حفظ جان مهندس موسوی تلاش کرد


امروز برای همه روشن شده که شبهه تقلب در انتخابات بزرگترین دروغ تاریخ انقلاب بوده و لذا توطئه برای همه رو شده و حجت بر همه تمام شده است. امروز عده ایی هستند که از احمدی نژاد متنفرند و عده ای دیگر منتقدان و عده ای هم دوستارن احمدی نژاد شده اند. به هر حال دوست داشتن یا منتقد بودن یا متنفر بودن مسئله ایی طبیعی است که در هر صورت دور از انتظار نبود. در زمان دولت های قبل نیز چنین جبهه بندی هایی وجود داشته و انتظار میرود همیشه وجود داشته باشد، اما نکته مهم تفکیک مرز خودی و غیر خودی است. کسانی که برای پیشرفت ایران و انقلاب اسلامی دغددغه دارند و اصلاح نظام را با پذیرش قانون کنونی (برای اصلاح یا تکمیل آن) پذیرفته اند و در ضمن مرز خود را با بیگانه به روشنی مشخص کرده اند، از دید اینجانب خودی اند. همانا با پذیرش خودی و غیر خودی میتوان خیلی از مشکلات کنونی را حل نمود و از یک دیدگاه مناسب و زیبا بین سه گروه مشخص شده که همیشه وجود خواهند داشت، الفت و دوستی برقرار کرد و همه آنها را زیر یک پرچم جمع کرد.
لذا فارغ از هرگونه تعصب به عنوان یک خودی قصد دارم خطری را که از مطالعه رفتار آمریکا و اسرائیل در سالهای قبل بدست آمده را تذکر دهم. بی شک رفتارهای رادیکالی مهندس موسوی در رابطه با انتخابات در طول تاریخ انقلاب بی سابقه بوده و مهندس موسوی با کمک ناخواسته رسانه های غرب توانست موجی قوی در مقابل موج قوی احمدی نژاد ایجاد کند. به هر حال توهم مهندس موسوی در رابطه با نتیجه انتخابات و رفتارها و بیانیه های رادیکال او فرصتی مناسب برای فرصت طلبان و دشمنان ملت فراهم آورد تا شمشیر را از رو ببندند و طلبکارانه قصد ضربه زدن یا نابودی نظام را داشته باشند. مهندس موسوی ناخواسته آتش فتنه ای برپا کرد که به سود هیچ کس تمام نشد. امروز این آتش فتنه دیگر دودی ندارد که بتواند جلوی دید واقعیت را بگیرد. (البته بعضی ها نمی خواهند واقعیت را ببینند). به هر حال امروز نقش مهندس موسوی درست شبیه نقش سابق بی نظیر بوتو در پاکستان است که آمریکا برای اینکه حزبش نمیرد، مرده آن را به کشته او ترجیح داد. به نظر شما اگر یک روز صبح از خواب پا شوید و بشنوید که مهندس موسوی را ترور کرده اند،میدانید چه بلبشویی برپا میشود؟! خود مهندس موسوی در این واقعه برای مسببان اصلی ترور هیچ ارزشی ندارد، در اینجا آنچه برای غیر خودی ها ارزش دارد مرده ی ترور شده موسوی است تا آن را پیراهن عثمان کرده و به عنوان «شهید راه عدالت » یک نماد مثلا جاویدان برای بهره کشی و سوء استفاده برای همیشه نگه دارند. حالا تو بیا و بگو ما نکشتیم! آنقدر هجمه تبلیغاتی میکنند که خدا داند چه شود! لذا همانطور که آمریکا از قضیه ترور بی نظیر بوتو بیشترین سود را برد در این قضیه مطمئن باشید تنها کسی که سود میبرد آمریکا و انگلیس و ... است. لذا من اگر عضو سازمان سیا بودم چون هیچ گونه تعهد اخلاقی نداشتم حتما نقشه ترور مهندس موسوی را (به اسم نیروهای نظام،) مطرح میکردم. مثال دیگر از این قضیه ترور رفیق حریری بود که صد در صد به نفع اسرائیل و آمریکا تمام شد، حالا هم معلوم نشد واقعا کی رفیق حریری را کشته؟! پس دوستان خودی به شما تذکر میدهم که باید با هر وسیله ممکن برای حفظ جان مهندس موسوی و آقای خاتمی تلاش کرد.